بستن تبلیغات

برای ریحانه

برای ریحانه

خاطرات ریحانه نازم

 

من باتو خوشحالم بی تو غمگینم

وقتی دستهامو میگیری حس خوبی دارم اونقدر خوب که می خوام پرواز کنم

عزیزدل مامان خیلی دوست دارم فردا هفت ماهه میشی قربونت برم الهی 100ساله بشی

دختر نازم کم کم زرده تخم مرغ می خوره ماست می خوره ولی با جنگ و دعوا

کاش می فهمیدم چرا بچه ها اینقدر بد غذا هستن؟

 

 

نوشته شده در شنبه 21 ارديبهشت 1392ساعت 16:01 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

سلام دوستان عزیز

ببخشید اینهمه تاخیر من رو دیگه گردوندن زندگی و بچه داری حسابی وقت گیره

 

ریحانه عزیزم از 5ماهگی غذای کمکیش رو شروع کردم با فرنی و حریره بادوم وحالا که دخترم شش ماه و نیم شده سوپ می خوره پوره می خوره فرنی و سرلاکم می خوره

این دومی زیاد کیفیتش خوب نشد

نوشته شده در يکشنبه 8 ارديبهشت 1392ساعت 12:18 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

دخترنازم اولین بهار زندگیش رو امسال دید

عید سال 1392

 

سال نو مبارک بر همه دوستان عزیز امیدوارم که سال خوبی داشته باشید

عکسهای عروسی دایی علی و سال نو رو بعدا می زارم

 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 فروردين 1392ساعت 20:18 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

البته اولین غذا همون شیر مادر درست بعد از تولده

اما ریحانه خانم از امروز رسما خوردن فرنی رو آغاز کردن

عکس نگرفتم بعدامیزارمتشویقهوراماچ

نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1391ساعت 15:01 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

در پنج ماهگی

درچهارماهگی

درسه ماهگی

در دوماهگی

ودخترم در خواب ناز در روز اول تولدشماچ

نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1391ساعت 13:06 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

عزیز دلم رفته بود حموم ودر مواردی بسیار نادر پیش میاد که دخترم خوش خلق از حموم به بیرون راهی شود ودر اکثر موارد با اشک و آه و گریه خروج پیدا می کنند...

واین یکی از آن موارد نادر است:

واینکه دخترم دراین عکس وارد پنج ماهگی هم شده

من فدای تو بشم 

مامانیماچ

واین آرامش قبل از طوفان است

نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1391ساعت 12:35 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

ریحانه عزیزم وکتابش

مطالعه خیلی خوبه و دخترما از همین کوچیکی اهل مطالعه ست میگید چطوری ببینید

فقط بس که این دختر تکون خورد عکسهاش زیاد خوب نشد ...ببخشید دیگه!خجالت

 

نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1391ساعت 17:13 توسط مامان و بابا ی ريحانه|

ماچ

عزیز دل من اینجا سه ماهش شده فدای اون نگاهت ماچ

یعنی من عاشق این ژستش موقع خوابیدنشمقلب

وای ...این اون لحظه ای که من دیوونه وار دوستش دارم

وقتی از خواب صبح بیدار میشه دور دهنش از شیرهای  شب قبل خشک شده موها ژولی پولی

هر روز صبح این صحنه رو می بینم و روزی هزار بار بوسش می کنمماچ

 

 

 

نوشته شده در يکشنبه 15 بهمن 1391ساعت 17:28 توسط مامان و بابا ی ريحانه|


آخرين مطالب
» عشق مامان
» اولین غذای زندگی2
» اولین بهار زندگی من
» اولین غذای زندگی
» مراحل مختلف خواب در شکلهای متفاوت
» عکسهای دختردلبندم
» مطالعه
» عکسهای دختردلبندم
» روزهای زندگی من و دخترم
» عاشقانه های من و دخترم
Design By : Pars Skin